امروزیکشنبه, 28 مهر 1398 04:53

تبريك ناشر بين المللي كتاب Gene Therapy به استاد گروه ژنتيك پزشكي دانشگاه علوم پزشکی تهران

ناشر بين المللي كتاب Gene Therapy به دکتر نوری دلوئی، استاد گروه ژنتيك پزشكي دانشگاه علوم پزشکی تهران و عضو هیأت امناء دانشگاه علوم پزشکی گناباد تبریک گفت.
روابط عمومي دانشگاه علوم پزشكي تهران، به بهانه نگارش فصل پنجم از كتاب بين المللي (انگليسي) "Gene Therapy" به قلم دكتر نوري دلويي و آمار چشمگير چهار هزار دانلود به اين فصل از كتاب، با اين استاد پيشكسوت گروه ژنتيك پزشكي گفت و گويي انجام داده است؛
دكتر نوري دلويي 20 بهمن سال 1328 در يكي از روستاهاي گناباد به نام "دلويي" چشم به جهان گشود. وي در سال 1347 ديپلم خود را در رشته طبيعي با كسب رتبه نخست (از دبيرستان ناصرخسرو گناباد) اخذ كرد. سپس به دانشكده علوم دانشگاه تهران در مقطع ليسانس زيست‌شناسي وارد شد. پس از اخذ مدرك ليسانس، با كسب رتبه نخست كنكور فوق‌ليسانس شاخه راديوبيولوژي و ژنتيك، وارد آي.بي.بي. (مركز بين المللي تحقيقات بيوفيزيك و بيوشيمي) دانشگاه تهران شد. مركزي كه در آن زمان تازه تأسيس شده بود و از جايگاه بسيار بالايي در علوم سلولي و مولكولي روز برخوردار بود. پس از حدود سه سال تحصيلِ تمام وقت در مقطع كارشناسي ارشد و كسب رتبه نخست، در سال 1354 از ميان بيش از 20 مركز دانشگاهي در اروپا و امريكا كه به ايشان پذيرش داده بودند، به دانشگاه ايالتي ميشيگان امريكا رفت و حدود شش سال به‌ شكل تمام وقت به تحصيل پرداخت.
اين استاد گروه ژنتيك پزشكي از محضر بسياري از اساتيد برجسته خارجي به ويژه جيمز واتسن، كربس، راتمن، رابينز، كانگ، كارلسون و اشنايدر كه عموماً شهرت جهاني دارند و برخي از آن‌ها جايزه نوبل را دريافت كرده‌اند، كسب فيض كرده است. اين استاد دانشگاه، در تيرماه 1360 پس از دريافت دكتراي تخصصي در رشته ژنتيك مولكولي پزشكي، عاشقانه به كشور بازگشت. وي از زمان بازگشت به كشور، با استفاده وسيع و پيوسته از فنون روزآمد مهندسي ژنتيك و ژنتيك مولكولي در بيماري هاي بسيار مهم ارثي و سرطان هاي شاخص كشور توفيق انجام پژوهش‏هاي گسترده داشته است. همچنين در دوره هاي متعدد پيشرفته تخصصي و در مراكز پيشرفته علمي جهان شركت فعال داشته است و تخصص هاي تكميلي وي بيماري هاي ارثي، مهندسي ژنتيك و سرطان است.اين استاد گران‌قدر دانشگاه، از سال 1360 تا به امروز توفيق تأسيس مراكز، بخش ها و گروه هاي آموزشي و پژوهشي متعدد دانشگاهي و انجام فعاليت هاي گسترده و فراوان علمي و پژوهشي را يافته و بيش از 70 مسؤوليت عموماً دانشگاهي و علمي، آموزشي، پژوهشي و فرهنگي داشته است.
تاسيس گروه ژنتيك در دانشكده علوم پايه دانشگاه تربيت مدرس در سال 1363 و بر عهده داشتن مديريت آن براي 14 سال، تاسيس گروه ژنتيك پزشكي در دانشگاه علوم پزشكي تهران در سال 1377 و بر عهده داشتن مديريت آن براي بيش از پنج سال و تاسيس مجله بين المللي علوم جمهوري اسلامي ايران در سال 1366 كه هم چنان مديرمسئولي و سردبيري آن را بر عهده دارد، ازجمله نمونه هاي سازندگي دكتر نوري دلويي بوده است.
عضويت در شوراي پژوهش‏هاي علمي كشور، شوراي عالي برنامه ريزي علوم پزشكي كشور، هيئت امناي شماري از دانشگاه‌ها و انستيتوپاستور ايران، كميته برنامه‌ريزي علوم زيستي كشور، كميته راهبردي رشته ژنتيك انساني، كميته علمي المپياد زيست شناسي دانشجويي كشور، كميته ملي اخلاق زيستي (وابسته به كميسيون ملي يونسكو)، و كميته كشوري اخلاق در پژوهش‏هاي علوم پزشكي، معاون دانشجويي دانشگاه تهران، رئيس دانشكده علوم دانشگاه تهران، معاون آموزشي دانشگاه علوم پزشكي ايران، عضويت در هيأت مؤسس و هيأت مديره انجمن زيست شناسي ايران و سردبـيري نشريه علمي پژوهشي اين انجمن از آغاز تأسيس به مدت 10 سال در كارنامه مسئوليت هاي اجرايي وي به چشم مي خورد. همچنين تاسيس مركز ملي تحقيقات مهندسي ژنتيك و تكنولوژي زيستي (پژوهشگاه ملي مهندسي ژنتيك و فن آوري زيستي) در سال 1366 كه تا بهمن ماه 1372 مسؤوليت اداره آن را نيز برعهده داشت، ازجمله اقدامات ارزشمند ايشان است. وي مسئوليت دبيري بيوژنتيك پزشكي كشور را نيز بر عهده دارد.  
از موسس پژوهشگاه ملي مهندسي ژنتيك و فن آوري زيستي، تاكنون تاليفات ارزشمندي به چاپ رسيده كه برخي از آن‌ها جوايز ارزشمندي را كسب كرده‌اند. همچنين به دنبال تاليف فصل پنجم از كتاب Gene Therapy در سال 2011، اين فصل از كتاب تحت عنوان "MiRNAs-based Gene Therapy on the Horizon " تنها در شش ماه نخست انتشار توسط محققين كشورهاي مختلف، چهار هزار مرتبه دانلود شد كه بيشترين آمار مراجعه به آن، مربوط به كشورهاي امريكا، هند، چين و انگلستان بوده است. اخيراً ناشر بين المللي اين كتاب (InTech Open Access Publisher) در نامه اي تشويق آميز به دكتر نوري دلويي، آمار بالاي ارجاعات به اين بخش از كتاب را بي نظير دانست و اين موفقيت را به وي تبريك گفت. به همين مناسبت، به دفتر كار استاد در دانشكده پزشكي رفتيم تا با او گفت و گويي انجام دهيم. دفتر كاري كه مملو از عكس ها، هدايا و يادگاري هاي اهدايي دانشجويان به ايشان بود.  

استاد ممنون كه وقت خود را در اختيارمان گذاشتيد. لطفاً شاخص ترين تاليفات خود را معرفي بفرماييد


كتاب هاي متعددي ازجمله "فرهنگ مهندسي ژنتيك" و "آموزش بيوتكنولوژي در مدارس (سند 39 يونسكو)" را به نگارش درآورده ام. در اين ميان كتاب "بيوتكنولوژي مولكولي" كه همراه با دو تن از همكارانم ترجمه و منتشر كرديم، برنده بهترين كتاب سال 1373 كشور شد. كتاب اصول ژنتيك پزشكي اِمِري نيز از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به‏عنوان كتاب فصل سال 1386، انتخاب شده است و همچنين در كتاب سال 1388 مورد تقدير قرار گرفته است. افزون بر اين ها، كتاب ژنتيك مولكولي پزشكي در هزاره سوم كه در دو جلد در سال 1388 تاليف كردم، در سال 1388 از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به‌عنوان كتاب فصل برگزيده شده است و در بهمن ماه 1389 نيز به‌عنوان بهترين كتاب سال در بخش علوم پزشكي كشور برنده شده. شايان ذكر است كه تعداد آثار پزشكي، قريب به هزار اثر بوده كه در ميان آن‌ها اين كتاب به‌عنوان تنها اثر برگزيده سال انتخاب شده است.

در حال حاضر چند كتاب ديگر در دست تاليف دارم كه ژنتيك مولكولي سرطان از آن جمله است.
همچنين در سال 2011، فصل پنج از كتاب Gene therapy development and future perspective's,Edited by C.kang (با مشخصات: Noori-Daloii,MR,Nejatizadeh,A,ch.5:Micro RNA inDisease and health:Diagnostic and Therapeutic potentials 2011 93-120). تاليف كرديم.

در سال 2014 نيز با همكاري دكتر نجاتي زاده، فصل كاملي از كتاب: (Nutritional Transcription: An Overiw) Genomic Book (2nd Ed.) Genomic, proteomics and Metabolomics in Nutraceuticals and Functional Foods.” را تاليف كرديم.


از طرح هاي پژوهشي خود بگوييد

در چندين طرح ملي و منطقه‌اي شركت داشته و جوايزي ازجمله جايزه جشنواره بين المللي خوارزمي را در بهمن سال 74 دريافت كرده ام. همچنين در خلال سال‌هاي 60 تا 74 موفق به كسب بيش از 25 لوح تقدير يا جايزه از جشنواره ها و ديگر مراجع شدم. با اين حال از سال 74 به بعد داوطلب شركت در هيچ جشنواره يا مانند آن نبوده ام و كار علمي فرهنگي، پژوهشي و خدمات مشاوره اي ژنتيك تخصصي را در گوشه كتابخانه، آزمايشگاه، دفتر كار و زندگي علمي پژوهشي عاشقانه و تمام وقت خود را با دانشجويانم به هر نام و نشاني ترجيح داده ام. به لطف خداوند سبحان، تلاش پيوسته براي عمل به وظيفه خطير معلمي و داشتن عشق، سوز و دغدغه شكوفايي استعداد سرشار سازندگان فرداي كشور، توفيق و افتخار گرانسنگ و عظيمي است.
مجري يا همكار اصلي بيش از 66 طرح پژوهشي در سطح ملي، منطقه‌اي و بين المللي بوده يا هستم كه در صورت ضرورت، مي‌توان در فرصت مستقلي به تفصيل به معرفي دستاوردهاي آن پرداخت. فعلاً و براي پرهيز از اطاله سخن، به بيان آن نمي پردازم.

اگر ممكن است اشاره اي بر مقاله ها و فعاليت‌هاي آموزشي خود داشته باشيد.

از اينجانب 139 مقاله پژوهشي در نشريات معتبر داخلي و خارجي ازجمله مقاله اي در مجله Nature چاپ شده است. در كنفرانس هاي و همايش هاي علمي، پژوهشي داخلي و بين المللي نيز بيش از 140 مقاله با اكثريت بسيار بالايي از آن‌ها در شكل سخنراني و همايش هاي علمي، پژوهشي داخلي و بين المللي نيز بيش از 140 مقاله با اكثريت بسيار بالايي از آن ها در شكل سخنراني، پذيرفته و ارايه كرده ام. همچنين 115 مقاله تحليلي، مروري علمي، آموزشي و تاليفي در نشريات علمي چاپ شده است. در خلال 34 سال گذشته (1394-1360) افزون بر شركت در شمار زيادي (بيش از 105) برنامه علمي، اجتماعي و فرهنگي در صدا و سيما، از اينجانب چندصد مقاله علمي اجتماعي، علمي فرهنگي، علمي كاربردي و علمي آموزشي، همچنين مصاحبه و گفت و گو در نشريات فراوان كشور اعم از روزنامه، ماهنامه يا فصل نامه چاپ شده است.
شركت در بيش از 170 گردهمايي، كنفرانس و كارگاه پيشرفته علمي، پژوهشي ملي، منطقه‌اي و بين المللي از آغاز تاكنون، عضويت در بيش از 100 انجمن علمي، اجتماعي و فرهنگي و هيئت هاي تحريريه مجلات تخصصي از سال 1360 به بعد، عضويت در هيئت موسس، سياست گذاري و برنامه‌ريزي دوره ها و رشته هاي فراوان در علوم زيستي در وزاتخانه هاي علوم و بهداشت و در مقاطع كارشناسي ارشد و دكترا از آغاز تاكنون، تاسيس شمار بسياري از آزمايشگاههاي پژوهشي و آموزشي و كتابخانه هاي تخصصي در زمينه هاي متفاوت علوم سلولي و مولكولي به‌ويژه مهندسي ژنتيك و ژنتيك مولكولي و پزشكي، تدريس 48 درس متفاوت در مقاطع گوناگون (كارداني تا دكترا، مانند ژنتيك پزشكي و انساني، بيماري هاي ارثي و مشاوره ژنتيكي، ژنتيك مولكولي پيشرفته، مهندسي ژنتيك و بيوتكنولوژي مولكولي، ژنتيك سرطان، انكوژن ها، ژنتيك جمعيت، ژنتيك رفتاري، مباني ژنتيك، ژنتيك بيوشيميايي، سيتوژنتيك مولكولي پيشرفته، تازه هايي از ژنتيك) در بسياري از دانشگاه‌هاي كشور به‌ويژه در دهه 60 به دليل ضرورت، نياز مبرم و فقدان استادان در زمينه هاي متنوع ژنتيك و در دانشگاه‌هاي كشور، دبيران زيست شناسي آموزش‌وپرورش (و نيز دانشجويان خارج از كشور) به بيش از 52 هزار و 500 دانشجو، استاد راهنماي 48 دانشجو و استاد مشاور 46 دانشجو در مقاطع كارشناسي ارشد و دكترا (Ph.D)، ارايه دهها سخنراني علمي پژوهشي تفصيلي و جامع، به‌ويژه در زمينه هاي مهندسي ژنتيك، تكنولوژي زيستي، ژن درماني، ژنتيك سرطان، پزشكي مولكولي، سلول بنيادي و دستاوردهاي طرح بين المللي ژنوم انساني در شمار زيادي از دانشگاه‌هاي كشور، از ديگر فعاليت ها و دستاوردهاي علمي، آموزشي و فرهنگي اينجانب محسوب مي شود. همچنين ده ها دعوتنامه رسمي براي ايراد سخنراني علمي (به‌عنوان سخنران مدعو) را از كنفرانس هاي بين المللي دريافت كرده ام كه توفيق شركت در شماري از آن‌ها را داشته ام.

با توجه به سوابق اجرايي متعدد جنابعالي ازجمله پذيرش مسئوليت به‌عنوان معاون دانشجويي دانشگاه تهران، معاون آموزشي دانشگاه ايران و رئيس دانشكده علوم دانشگاه تهران، در مورد نقش تعيين كننده دانشگاه در تربيت نيروهاي متخصص و كارآمد بفرماييد. چه چالش هايي در اين زمينه وجود دارد؟

 دانشگاه در مفهوم راستين خود، داراي رسالت ها و نقش هاي ممتاز و بي بديل به‌عنوان كانون انديشيدن، عقلانيت، حقيقت پژوهشي، اعتماد به نفس، خودباوري و خوداتكايي علمي، توليد انديشه، ترويج روحيه آزادگي و آزادمنشي، سرچشمه توليد علم، معرفت و تعذيه كننده اهالي سياست و ديگر حوزه‌هاي اجتماعي، نوآوري مستمر همگام با پيشرفت دانش بشري، ارائه راهكارهاي حل مسائل و توليد ثروت، مأموريت گرايي و پاسخگويي است. نقش تعيين كننده دانشگاه فعال و روزآمد در تربيت نيروي انساني متخصص مورد نياز جامعه، ترويج و ارتقاي دانش، توسعه پژوهش، فناوري، نوآوري و كارآفريني، در توسعه فراگير كشور انكارناپذير است. طبيعتاً هر نهاد آموزش عالي مي بايست با پيشرفت ها و تحولات اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي كشور توسعه يابد. همچنين براي اطمينان از دستيابي به هدف هاي برنامه‌ريزي شده، ارزش و نتيجه كار، دانشگاه بايستي عالمانه، منصفانه، منظم و دقيق و با بهره‌گيري از شاخص ها و ملاك هاي علمي روزآمد مورد ارزشيابي كيفي و كمي قرار گيرد تا با اصلاح مستمر خود، نقش خود را در اجراي برنامه‌هاي مناسب آموزش و توسعه هدفمند ايفا كند.
افزايش كمي دانشگاه‌ها و زيرمجموعه هاي آن ازجمله دانشجويان، طرح هاي پژوهشي و مقاله ها ازجمله ويژگي هاي بارز نظام آموزش عالي كشور به‌ويژه در سال‌هاي گذشته بوده است. براي نمونه در سال 85، حدود چهار ميليون و پنجاه هزار نيروي انساني با تحصيلات دانشگاهي در كشور داشته ايم كه تعداد آن‌ها هم اينك به بيش از 10 ميليون رسيده است و پيش بيني مي شود در 10 سال آينده به 15 ميليون برسد. اين همه در شرايط عدم افزايش جذب نيروي انساني در بازار كار رخ داده است. اين رشد كمي البته بسيار بي‌رويه رخ داده است و ازجمله ميان اين رشد كمي و رشد هيئت‌علمي و ديگر شاخص ها، تناسب علمي و منطقي وجود نداشته است. در عمل بيشترين آسيب بر كيفيت آموزش و پژوهش وارد شده است و طبيعتاً نتوانسته است به توسعه هدفمند، همه‌جانبه، پايدار، درون زا، جهان نگر و پيشرفت واقعي بيانجامد. در اين راستا مي‌توان پرسيد بيش از دو هزار و 600 دانشگاه و مراكز آموزش عالي دولتي، آزاد و غيرانتفاعي با حدود 4.7 ميليون دانشجوي در حال تحصيل و افزون بر 70 هزار هيئت‌علمي و سه هزار و 300 شركت دانش بنيان در 36 پارك علم و فناوري و 156 مركز رشد علم و فناوري بر روي هم، در حل مشكلات اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشور و به‌طور خاص و مرتب در توليد ثروت ملي چه سهم و نقشي دارند؟ ايرادهاي كار كجاست؟ نبايد آن‌ها را بشناسيم و رفع كنيم؟ از رشد كمي حرف مي زنيم ولي از كيفيت نمي گوييم. مگر درد توسعه نيافتگي كمبود چاپ مقاله در ISI است؟ عزيزاني كه به جاي نظر بر همه شاخص ها، به‌طور عمده بر شاخص مقاله هاي منتشرشده در مجلات علمي دنيا تأكيد دارند، به اين پرسش محوري پاسخ نمي دهند كه باوجود رشد خيره كننده كمي مقاله ها، مانور دادن بر روي اين شاخص به تنهايي چگونه مي‌تواند معرف جايگاه واقعي پژوهش كشورمان در سطح جهاني باشد؟ در كجاي جهان توليد انبوده و مكانيكي مقاله، چرخ هاي توسعه هدفمند را به حركت درآورده است؟ توليد مقاله كيفي پراستناد البته كه مهم است، اما معيار شتاب درست علمي هرگز شمارگان مقاله نيست. برابر آمار و بررسي به عمل آمده براي چاپ يك مقاله منتج از يك پژوهش، در مجله هاي متوسط دنيا، حدود 30 هزار دلار (معادل حدود 100 ميليون تومان) هزينه مي شود. درحالي‌كه در كشور ما، با حدود پنج ميليون تومان و حتي در شكل "خريد مقاله" انجام مي‌گيرد! بر اساس آمار، شغل كمتر از 10 درصد از جواناني كه كار پيدا كرده‌اند، در ارتباط با رشته تحصيلي آن ها بوده است. اين وضعيت آشكارا بر رشد كمي دانشگاه و دانشجو بدون آينده نگري و پشتوانه شغلي و نيازهاي مبرم جامعه دلالت دارد. برابر آمار، 26 درصد جوانان كشور بيكارند و حداقل طي چهار سال آينده، پنج ميليون دانش آموخته دانشگاه‌ها در صف اشتغال قرار دارند. بر اساس آمار ارايه شده از سوي مركز آمار ايران، در فاصله سال هاي 84 تا 92، حدود 6.5 ميليون نفر بر جمعيت افراد غيرفعال كشور افزوده شده است. همچنين بر اساس آمار رسمي، تعداد شاغلان رسمي كشور در خلال سال‌هاي 1384 تا 1393، تنها حدود 684 هزار نفر افزايش يافته است. درحالي‌كه در همين بازه 10 ساله، جمعيت در سن كار كشور نزديك به هفت ميليون و 200 هزار نفر افزايش را تجربه كرده است. همچنين از جمعيت حدود 11 ميليوني فارغ التحصيلان دانشگاهي، تنها چهار ميليون و 400 هزار نفر شاغل محسوب مي‌شوند و بيش از شش ميليون از آن‌ها، شغلي ندارند كه بخش عمده آنان را زنان تشكيل مي دهند. برابر آمار، نرخ بيكاري در مدرك گرفتگان دانشگاهي، حداقل 10 برابر كساني است كه تحصيلات ديپلم و زيرديپلم دارند. به گفته وزير كار و رفاه اجتماعي هر پنج دقيقه يك نفر به جمعيت بيكار كشور افزوده مي شود. با تاسف بايد گفت كه ما با بحران بيكاري "فارغ التحصيلان" دانشگاهي مواجه هستيم.
در جامعه اي كه اكثريت بسيار عظيمي از فارغ التحصيلان دانشگاه‌ها، (ازجمله بيش از 15 هزار پزشك) در قلمرو رشته خود فعاليت نمي‌كنند، در وضعيتي كه حداقل تناسب منطقي و عقلاني ميان تنوع رشته ها، ظرفيت دانشگاهي با نيازهاي حال و آينده كشور و مشاغل مولد وجود ندارد و همزمان با كمبود چشمگير نيرو به‌ويژه نيروهاي كاردان تكنسين براي شماري از حوزه‌هاي مهم در بسياري از عرصه‌هاي ديگر بازار كار اشباع شده است و صدها هزار مدرك گرفته دانشگاه بيكار هستند كه در چند سال پيش رو، به ميليون‌ها نفر افزايش خواهند يافت، به‌ويژه كه بيكاري اين عزيزان بيش از سار گروهها و تا دو برابر ميانگين نرخ بيكاري در كشور است، بايد چاره‌اي براي كيفي سازي هدفمند دانشگاه‌ها انديشيده شود.
تأكيد مي كنم كه توسعه صرف كمي، هرگز متناسب با نيازها و مزيت هاي كشور نبوده است. براي مثال و بر اساس برخي از آمارها، ايران سومين كشور "توليد" مهندس (پس از روسيه و آمريكا) در جهان است كه البته از حداقل كيفيت برخوردار نيست. توليد مهندسين ناكارآمد چه حسني دارد؟ براي ما هيچ افتخار نيست كه دانشگاههايمان از كشوري مانند آلمآن‌كه ساليانه 700 ميليارد دلار صادرات صنعتي دارد، بيشتر مدرك مهندسي صادر كند! چرا بايد عمر و سرمايه‌هاي ملي مان را به دست خود آتش بزنيم؟
رشد كمي و بي‌رويه دانشجو و آموزش عالي كشور بر مبناي سلايق و آرزوهاي مديران ارشد آموزش عالي، اهالي سياست و برنامه ريزان كشور انجام گرفت و با كمال تاسف، اين رويكرد حتي نيم نگاهي به واقعيت هاي موجود كشور نداشت و اسف بارتر آن‌كه در اين برنامه‌ريزي ها از آراء و نظرات و تجربه هاي گرانسنگ استادان دانشگاه‌ها، استفاده نشد. پيدا است هر برنامه‌اي كه مشاركت واقعي و پشتوانه غني مشورتي و همدلي كارشناسان به‌ويژه صاحب نظر و صاحب نام در حوزه اش برخوردار نباشد، بي ثمر و ناكارآمد مي شود.
حاصل صرف انرژي بسيار و اتلاف منابع مالي چشمگير براي تحصيل آن هم از نوع كمي و بدون عنايت به مجموعه استانداردهاي علمي پژوهشي، بر روي دست ماندن ميليون‌ها جوان مدرك گرفته و بيكار در كشور است كه انتشار اخباري مانند نرخ 42 درصدي بيكاري اين عزيزان؛ بسيار هشداردهنده و پندآموز است. آيا زمان آن نرسيده است كه با همه وجود باور كنيم كه بهترين برنامه ريزان براي كشور و توسعه هدفمند و عادلانه دانشگاه، خود دانشگاهيان هستند؟ و به باور خود عمل كنيم؟
در زمانه اي كه همه ستون زندگي انسان به علم وابسته است و بيش از هميشه تاريخ، انقلاب دانايي يك نياز حياتي براي بقا است، چرا دانشگاه به جاي خانه توليد دانش و نيروهاي متخصص، دانا و پويا، مسوول، كاربلد و مورد نياز كشور، در كليت "كارخانه مدرك سازي" باشد؟ به راستي پرداختن به كيفيت و رعايت عملي استانداردهاي آموزشي، پژوهشي و علمي فرهنگي مبتني بر نيازهاي امروز و فرداي كشور چقدر دشوار است؟ و البته هر مقدار كه باشد، يك الزام براي بقا است. بپذيريم كه هدف راهبردي و اصلي علم، چاپ مقاله و يا ترجمه كتاب نيست، بلكه حل مسايل ضروري جامعه است. هر عالمي بايد همواره نگران مسايل علم و پژوهش باشد. زيرا آنچه كه براي هر جامعه زنده و ازجمله كشور ما بسيار حياتي است و موجبات اعتلاي زندگي و ارتقاي آبروي ما، در جهان مي شود، پيشرفت واقعي علم، پژوهش و توليدات ارزشمند علمي و بيش از همه حل مسايل كشور است. مگر دانشگاه مي‌تواند از ملت تغذيه كند، اما از نيازهاي آنان غافل شود؟ همه با هم بايد كاري كنيم كه دانشگاه با تدارك همه نيازها، ابزارها، بسترها و زيرساخت‌هاي مطلوب و روزآمد، پويا و بانشاط زندگي كند. نقش آفريني دانشگاه اصيل، به‌عنوان نهاد توليد دانش، در توليد سرمايه‌هاي ارزشمند اجتماعي، توسعه فردي و جمعي، انتشار دانش نافع، گسترش مرزهاي آموزش و مهارت‌هاي در حال تحول و مانند آن انكارناپذير است. چنين دانشگاهي مي‌تواند راهنماي دولتمردان در فرآيند توسعه هدفمند و پايدار به‌مثابه بنيان توانمندهاي آينده كشور به شمار آيد.

بنابراين جنابعالي بر كيفي سازي فعاليت دانشگاه‌ها تأكيد داريد. لطفاً مختصري در اين خصوص و توسعه هدفمند دانشگاه‌ها كه از آن ياد كرديد، توضيح دهيد.

بايد با توكل بر خداي سبحان و در عزمي ملي و واقعي، زندگي و طراوتي دوباره به دانشگاه‌ها ببخشيم تا در جهت نيازهاي مردم كشور، افتخار، قدرت و ثروت براي ملت توليد كنند. از هر منظر و زاويه اي كه نگاه كنيم، براي ماندن با افتخار و سربلندي در جهان، به دانشگاه زنده و كارآفرين محتاجيم. ازجمله براي عبور از اقتصاد نفتي و خام فروشي جانكاه و استقرار اقتصاد دانشگاه دانش بنيان، به جز دانشگاه واقعي كه مهد نخبگان و خرد جمعي و روزآمد باشد، راه ديگري نداريم. با همه وجود بپذيريم كه توجه واقعي به دانشگاه، علم و علم آموزي كه مرزي نمي شناسد، بزرگترين سرمايه گذاري براي آينده كشور است. تلاش هايمان را هماهنگ و هم افزا در مسير نوآوري و كارآفريني عاشقانه به كار گيريم. دانش و مهارت‌هاي خود و در راس آن جوانان را به‌طور مستمر ارتقاء بخشيم و در جهت خلق تجربه، نوآوري و ايده محصول حركت كنيم. منصفانه بپذيريم كه مدرك بي محتوا، فراورده اي ناكارآمد و فاقد حداقل مهارت‌هاي لازم و نامتناسب با نيازهاي جامعه، كاركردي خلاف توسعه و پيشرفت درست بوده است. بپذيريم كه عدم توجه به كيفيت و رشد كمي سرسام آور دانشگاه‌ها و دانشجويان، از اصلي‌ترين چالش هاي آموزش عالي است.
توسعه متوازن، هدفمند و پايدار بايد در همه سطوح ازجمله در تفكر و نظريه پردازي، در نهادسازي و در سطح زيرساخت ها رخ دهد. نگاه نادرست و مهندسي به علم، دنبال كميت گرايي است،باور كنيم كه براي توسعه هدفمند، فرآورده هاي دانشگاه‌هاي ما واقعاً بايد كارآمدي روزآمد داشته باشند تا اين همه سرمايه گذاري مادي و معنوي نسوزد. علم كه لازمه پيشرفت است، اگر مفيد به حال مردم نباشد، به چه مي ارزد؟ توسعه علم بايد بر مدار توسعه ملي بچرخد تا ناكارآمدي به كارآمدي تبديل شود. نبايد اجازه دهيم كه مدرك جاي علم مطبوع را بگيرد. چرخ دانشگاه بايد منطبق و متناسب با چرخ نيازهاي واقعي كشور بچرخد. چنآنچه خانه را نيز نبايد روي شن بنا كرد. توسعه و پيشرفت هدفمند، متوازن و پايدار يك انتخاب نيست، يك الزام است و اگرچه دستيابي به آن دشوار است، اما با جهاد و عزم واقعاً ملي و سامان يافته قابل حصول است.
در اين ميان، بايستي پايان نامه هاي دانشجويان تحصيلات تكميلي را دقيقاً هم‌راستا با نيازهاي كشور كنيم. همراه با توجه واقعي به علوم پايه، به علوم كاربردي، توسعه اي و ميان رشته اي توجه درخور مبذول داريم. با نيازسنجي واقعي و هدف گيري نيازهاي كشور، نگذاريم انبوه پايان نامه ها پس از دفاع، در كتابخانه هاي غريب گروههاي آموزشي، دانشكده يا دانشگاه در حسرت مراجعه به خود خاك بخورند! سهم علمي پژوهش از توليد ناخالص ملي را واقعاً و در حداكثر امكان افزايش دهيم. نكته قابل توجه آن‌كه ميزان هزينه‌هاي كشورهاي پيشرفته علمي جهان در پژوهش و توسعه از GDP بين چهار تا 10 درصد است درحالي‌كه اين رقم در كشور ما حدود 0.5 درصد است. براي نمونه سهم عملي پژوهش از توليد ناخالص ملي در سال 91 تنها 42 دهم درصد و به ميزان سال 77 بوده است!
توجه شود كه اگر پذيرش دانشجويان تحصيلات تكميلي درست و هدفمند و مبتني بر نيازهاي ملي و منطقه‌اي باشد و اين دانشجويان به‌درستي تربيت شوند، در كنار اعضاي هيئت‌علمي، از اركان توسعه به شمار مي‌آيند. متأسفانه در وضعيت فعلي (كه نيازمند بازنگري همه‌جانبه است) انبوهي از دغدغه‌هاي مادي و معيشتي، آرامش را از دانشجويان عزيز گرفته و اثربخشي آن‌ها را به‌شدت كاهش داده است. در اين خصوص بايد اقدام جدي و اساسي صورت گيرد، چراكه بازبيني اساسي در تحصيلات تكميلي كشور، فوق‌العاده حياتي است. در اين ميان، رشد بي‌رويه كمي به‌ويژه در تحصيلات تكميلي از بنياد معيوب ريشه گرفته است و هيچ تناسبي با نيازسنجي و آمايش سرزمين ندارد. تقاضاي شديد اجتماعي براي ورود به آموزش عالي از خلأ نيامده است و بيشترين علت آن بيكاري است. انبوه بيكاران فعلي به‌ويژه در چند سال پيش رو، كشور را با موجي از جمعيت مدرك گرفته دانشگاهي متقاضي كار مواجه خواهد كرد كه بايد براي آن چاره‌اي انديشيد. انباشت بيكاران ميليوني در سال‌هاي پيش رو، نيازمند برنامه‌ريزي همه‌جانبه و تدبير بايسته است. چرا بايد با يك فرآيند افزايش چشمگير دوره‌هاي تحصيلي، درعين‌حال كه يك نگرش صرف كمي و نادرست است، هم‌چنين وضعيت بسيار نامناسب بازار كار در كشور را مورد تأييد و تأكيد قرار مي‌دهد. رويكردي كه به دليل بيكاري، بسياري چند سال بيش‌تر را در دانشگاه بگذرانند تا شايد كورسويي براي اشتغال خود در آينده ببينند! كه به‌اصطلاح از اين ستون به آن ستون شايد فرجي باشد و مي‌دانيم كه بدون حركتي واقعاً ملي و بنيادي، نمي‌توان به انتظار "معجزه‌اي" نشست. نگراني ميليون‌ها خانواده از بيكاري فرزندان جوان خود بسيار جدي است و پاسخي درخور مي‌طلبد.
به‌ويژه كه مهاجرت يا "فرار مغزها" را نيز به نحوي فزاينده شاهديم. براي نمونه، بنا به گزارش 2015 بانك جهاني، كشور ما در 10 سال گذشته رتبه نخست فرار مغزها را در دنيا به خود اختصاص داده است. يعني ما شمار كثيري از بهترين سرمايه‌هاي خود را كه با هزينه‌هاي گزاف ملت و دولت، در كشور تحصيل‌كرده‌اند، در عمل دودستي به كشورهايي تحويل داده‌ايم كه اغلب عليه ما كار مي‌كنند. همچنين بنا به گزارش بانك مركزي در همين دوره، در كمتر از 10 سال، خروج سرمايه مادي ما به 125 برابر افزايش يافته است. درحالي‌كه بايد با خردورزي و بهره‌گيري از روش‌هاي علمي و برنامه‌اي عالمانه، هم اعتماد را به سرمايه‌گذاران بخش‌هاي مولد كشور بازگردانيم و هم آهنگ خروج سرمايه‌هاي گران‌قدر انساني و مالي را به‌درستي مديريت كنيم تا حداقل كند شده و در درازمدت متوقف و يا واقعاً دوسويه شود.
همچنين توجه كنيم كه بنيان‌هاي اقتصادي كشور در ايجاد فرصت‌هاي شغلي، در انبوهي از ضعف‌هاي ريزودرشت گرفتارند كه اگر همه‌جانبه و در سطح ملي و عالمانه چاره‌اي براي برون‌رفت از وضعيت بحراني موجود انديشيده نشود، به‌طور فزاينده نرخ بيكاري افزون‌تر خواهد شد.
در شرايط كنوني، وضعيت اشتغال زنان تحصيل‌كرده دانشگاهي، به‌ويژه وحشتناك است و نرخ بيكاري آن‌ها بيش از دو برابر مردان است. بااين‌همه مهندس در كشور، هنوز فناوري را از بيرون از مرزها وارد كشور مي‌كنيم! باور كنيم نگاه ابزاري به علم و به‌مثابه "ارتقاي شغلي" جواب نمي‌دهد. چرا بايد با فرآيند خط توليد انبوه دانشجو و نه پرورش دانشجو، مواجه باشيم؟ و باوجود ضريب هوشي خوب و بالا، متأسفانه توانايي ذهني دانشجويان ما آن‌سآن‌كه بايد پرورش داده نشود؟  نظام آموزش عالي ما اگرچه كه دانشجوياني با محفوظات خوب توليد مي‌كند كه خوب "تست" مي‌زنند! اما معمولاً از ذهن و ديد علمي، ادراكي استنباطي و خلاق برخوردار نيستند.
ما علم را با مجموعه‌اي از محفوظات عموماً وارداتي، اشتباه گرفته‌ايم و چنين است كه ذهن دانشجو را انباري از محفوظات مي‌كنيم. اين سخن كه آموزش عالي (به‌عنوان بخش حياتي و راهبردي) در كشور ما با نيازهاي واقعي جامعه در حوزه‌هاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي هم‌راستا نيست، نيازي به اثبات ندارد. متأسفانه ناهماهنگي‌هاي ميان دانشگاه و جامعه آن‌چنان گسترده است و ناكارآمدي آن‌سان آشكار است كه از سوي صاحب‌نظران منصف قابل كتمان نيست. بااين‌همه اميد به اصلاح و بهبود داريم. ازجمله سند آمايش سرزميني آموزش عالي (و ازجمله در حوزه سلامت) كه اخيراً براي اجرا به دانشگاه‌ها ابلاغ شده است، انشاء الله درصورتي‌كه به‌درستي عملياتي و اجرا شود، گام بلندي در مسير توسعه هدفمند (چه در بخش سلامت و چه در ديگر بخش‌هاي آموزش عالي) برداشته خواهد شد. اين سند و درواقع نقشه جامع علمي كشور كه از اسناد بالادستي است، بايد ملاك فعاليت‌هاي دانشگاه‌ها قرار گيرد. در آن صورت و با عنايت عملي به اولويت‌بندي براي توسعه آموزش عالي و تدوين نقشه درست راه، چنآنچه در دانشگاه در مناطق متفاوت كشور واقعاً مأموريت گرا شوند و برنامه محور (خرد و كلان) رسالت خود را انجام دهند، مي‌توان براي توسعه هدفمند اميدوار بود. اميدواريم محيط‌هاي علمي و پژوهشي در دانشگاه‌ها را به مكان‌هاي سرشار از آرامش، احترام، فضيلت و شايسته‌سالاري تبديل كنيم تا با هم‌افزايي، همگان وظايف خطير خود را به نحو احسن انجام دهند.

از دانشگاه كارآفرين نام برديد. در صورت امكان اندكي در اين مورد توضيح بفرماييد

"موج سوم علم" كه در حوالي سال 1990 در جهان و به‌ويژه كشورهاي پيشرفته علمي ظاهر شد، بسيار جدي و بس سريع رشد كرد و قامت برافراشت، به‌نحوي‌كه راهبرد مديريت زندگي مبتني بر چرخه مديريت دانش در مركز ثقل توجهات قرار گرفت و مفاهيم تازه‌اي مانند "دانشگاه ارتباط آفرين" "دانشگاه كارآفرين"، "دانشگاه در خدمت زندگي"  و "دانشگاه و جامعه" ايجاد شد. دانشگاه‌هاي "نسل سوم" يا كارآفرين به‌عنوان مناسب‌ترين مكان براي نوآوري مبتني بر دانش، توانايي كشورهاي پيشرفته علمي و توسعه‌يافته را در تربيت كارآفرين و خلق بنيان‌هاي توليد ثروت و قدرت، دوچندان كرد. در اين دانشگاه‌ها و مراكز و نهادهاي پژوهش، به نحوي اجتناب‌ناپذير، ميان همه بخش‌هاي صنعتي، كشاورزي و توليدي، همكاري و ارتباط سيستماتيك و پويا برقرار است. پاسخ اين پرسش كه آيا واقعاً مي‌توان كارآفريني را در كشور آموزش داد، قطعاً مثبت، اما بسيار دشوار است. اگر دانشگاه‌ها متحول شود، مناسب‌ترين مكان براي نوآوري مبتني بر دانش است و توانايي تربيت كارآفرين و خلق شركت‌ها و بنيان‌هاي توليد ثروت را داراست. دانشگاه و آموزش‌وپرورش بايد با آموزش و يادگيري خلاق، انسان‌هايي را تربيت كند كه توانايي زندگي فعال و مثبت را در جهان مولد و در حال تغيير را دارا باشند. جهاني كه بيش از هميشه به جهان شبكه‌ها وابسته است. در شرايط دانشگاه‌هاي كارآفرين، تربيت‌يافتگان آن با نگاه يك كارآفرين به كشور خود و جهان مي‌نگرند. اساساً زندگي در دنياي امروز و فردا، مستلزم آن است كه هر فرد، كارآفرين خوبي باشد. دانشگاه‌هاي كارآفرين و خلاق، كه با ايجاد زيرساخت‌هاي مناسب و راهبرد كارآفريني ايجاد مي‌شوند، قادرند با آموزش‌هاي هدفمند، تقويت انگيزه‌هاي دانشجويان، كسب مهارت‌هاي كارآفريني و راهكارهاي درست كسب‌وكار، تجاري‌سازي نتايج پژوهش، مشاركت و تعامل همه‌جانبه دانشگاه و دانشجويان با مؤسسات، بنگاه‌هاي فعال در عرصه كسب‌وكار و توليد، نيروهاي كارآفرين تربيت كنند كه در عين توليد ثروت براي كشور، برخلاف الگوي كشورهاي توسعه‌يافته كه تنها نگاه مادي به دانشگاه دارند، با عنايت به فرهنگ بومي و فضيلت‌هاي ديني و اخلاقي، در خدمت صادقانه و شرافتمندانه به جامعه گام بردارند. واقعاً به ياد داشته باشيم كه امروزه دانش، پژوهش، فناوري، نوآوري، كارآفريني و درواقع دانايي مؤثرترين ابزار حيات، از اركان اقتدار و امنيت ملي و قدرت اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي و از ملزومات اساسي براي توسعه هدفمند، پايدار و متوازن يك جامعه به شمار مي‌آيد و شتاب دم افزون تحولات علمي و توسعه مرزهاي دانش‌هاي لحظه‌به‌لحظه دستاورد تازه‌اي از علم و صنعت را جايگزين يافته‌هاي پيشين مي‌كند. در چنين وضعيتي تحقيقاً اصلي‌ترين ثروت، دانايي است و بالاترين سرمايه اجتماعي، انسان دانا و اخلاق محور است. هيچ توفيقي بدون علم و معرفت به دست نمي‌آيد. پيش‌نياز هر عملي دانايي است.


اهميت فرهنگ و توجه به اصول اخلاقي در توسعه و پيشرفت علم چيست؟

توسعه واقعي، بي‌بنياد نيست. دانايان بامعرفت و فروتن، پيوسته در حال آفريدن و توليد هستند. بدون آن‌كه دستي از آستين ابداع، ابتكار و نوآوري كه ريشه در معرفت و فرزند زمانه بودن دارد، بيرون نيايد، هيچ پيشرفتي، حتي با داشتن اقيانوسي از امكانات مادي متصور نيست. آگاهي، ميوه فرهنگ است. فرهنگ، در مقايسه با توسعه، مانند روح و جان براي جسم است. رشد اقتصادي، دانش‌محور است. شاخ و برگ‌ها و ميوه‌هاي درخت توسعه كه شامل رفاه اجتماعي و زندگي مناسب است، از ريشه فرهنگ تغذيه مي‌كنند. ازاين‌رو، بدون فرهنگي اصيل، پويا و زنده كه نيازمند شناخت جهان و فرزند زمانه بودن، عقلانيت، معرفت و عشق است، توسعه پايدار و متوازن دست‌يافتني نيست.
توسعه علمي و اقتصادي آنگاه قوام مي‌يابد كه اهميت حياتي علم و بينش علمي در جامعه فراگير شود. يعني فرهنگ علمي ازجمله با ترويج و بهره‌گيري از مجموعه روش‌هاي مناسب، و روزآمد شكل گيرد و توانمندي‌هاي اجتماعي و فرهنگي آحاد مردم افزايش يابد. به هراندازه كه جامعه از درك بهتر نسبت به علم، فناوري‌هاي روز و نقش اساسي آن در رفاه اقتصادي و ارتقاي شرايط اجتماعي، فرهنگي و سياسي برخوردار شود با رغبت بيشتري از آن پشتيباني خواهد كرد. به هراندازه كه فرهنگ عمومي آثار مثبت علم را در عموم شئون زندگي خود احساس و مهم‌تر فهم كند و به‌طور مستدل بپذيرد كه علم، افزون بر نقش محوري كه در توسعه اقتصادي جامعه دارد، از جنبه‌هاي اخلاقي، زيباشناختي، معرفتي و فرهنگي نيز آثار بسيار نيكويي بر زندگي انسان مي‌گذارد. به همان اندازه فرهنگ علمي در كشور استحكام مي‌يابد. درك بهتر اصول و قواعد علمي از سوي مردم هم بر دانايي آن‌ها مي‌افزايد و هم زندگي را بهتر مي‌كند.علم را بايد عميقاً فهم كرد. مدام بايد انديشه ورزي كرد. به فرموده امام علي (ع) "هركس بازخواني و بررسي دانش را زياد انجام دهد، آنچه آموخته، فراموشش نمي‌شود و آنچه را ندانسته، بهره مي‌گيرد."
علم مطبوع، ميراث انبيا، غذاي روح، وسيله سعادت، نورانيت و قرب به خدا است. علم‌سنجي، قطعاً لازم است اما بايد سياست علمي نافع داشت و برنامه‌هاي علم بايد براي توسعه و همراه آن تهيه و جلو رود. هيچ پيشرفتي در هيچ امري و ازجمله علم، بدون برنامه‌ريزي درست و همه‌جانبه متصور نيست. علم روح را جلا مي‌دهد. قلمروهاي زيبايي و حيات معقول را معنا مي‌بخشد. بلاهاي گوناگون اجتماعي ناشي از فقدان ذهني علمي را كه ريشه در جهل و سهل‌انگاري دارد، مي‌زدايد يا دست‌كم به‌شدت كاهش مي‌دهد.

و كلام پاياني؟  
كلام آخر كه همراه با عرض ادب و احترام فروتنانه به پيشگاه همكاران گران‌قدر دانشگاهي است، يادآوري اين سخن است كه ما دانشگاهيان، اساتيد و پژوهشگران واقعاً مسئوليت عظيم ديني، اجتماعي و تاريخي داريم و ضروري است كه در عرصه‌هاي گوناگون اجتماعي حضوري پررنگ و واقعي داشته باشيم. بنابراين شايسته است با هوشياري و نقدهاي واقعاً كارشناسانه، مشفقانه، شجاعانه و مسئولانه براي شناسايي جايگاه و ايفاي مسئوليت خطير خود به جامعه قدم‌هاي اصلي و بلندي را برداريم و پيوسته در خاطر داشته باشيم كه دانشگاهيان در عموم عرصه‌هاي كشور به‌ويژه توسعه هدفمند علمي نقش و رسالت ممتازي دارند كه نمي‌توان و نبايد لحظه‌اي از آن غافل ماند.